X
تبلیغات
پــــــــــــــــــــــــــاتوق

پــــــــــــــــــــــــــاتوق

پاتوق حرفهای شیرین و تلخ روزگار

سلام

سلام برو بکس حالو احوال خوبین .دنیا خوب میگذره ...

زیاد نمی نویسم اومدم اینو بگم ...تنهاییی

يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه

زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر .....

يك جايي..... در حال فكر كردن به توست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

چه جملات نازیه ؟

اگه فک میکنی تنهایی اینطور نی ؟

همه خدارو دارن والبته چه زود یا دیر ویا به موقع یکی رو که دوس دارنشون !

والبته هیچکس تنها نیست ..همراه اول

بوس بای

 

                          {{{{{{{{{{ بیایید با هم اشتی کنیم }}}}}}}}}}}

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 23:38  توسط نفیسه  | 

چرا از مرگ می ترسید ؟

 

چرا از مرگ می ترسید ؟
: چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟
: چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید

:بنداریدبوم ناامیدی باز.
: به بام خاطر من می کند برواز
: مبندارید جام جانم از اندوه لبریز است
: مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
: مگر می ,این چراغ بزم جان  مستی نمی ارد؟
: مگر افسون افسونکار
: نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد ؟
: مگر این می برستیها و مستی ها
: برای یک نفس اسودگی از رنج هستی نیست
: مگر دنبال ارامش نمی گردی ؟
: چرا از مرگ می ترسی ؟
: کجا ارامشی از مرگ خوش تر
: کس تواند دید
: می افسون فریبی تیز بال وتند بروازند ؟
 اگر درمان اندوهند
: خماری جان گدازدارند

: نمی بخشند جان خسته را ارامش جاوید 
خوش ان مستی که هشیاری نمی بیند
: چرا از مرگ می ترسی؟
: چرا اغوش گرم مرگ را افسانه میدانی ؟
: بهشت جاودان انجاست
: گران خواب ابد . در بستر گلبوی مرگ مهربان انجاست
: سکوت جاودانی باسدار شهر خاموشی ست
: همه ذرات هستی . محو در رویا بی رنگ فراموشی است

: نه فریادی نه اهنگی نه اوایی
: نه دیروزی نه امروزس نه فردایی
: جهان ارام و جان ارام
: زمان در خواب بی فرجام : خوش ان خوابی که بیداری نمی بیند
: سر از بالین اندوه  گران خویش بردارید
: در این دوران از ازادگی نام و نشانی نیست
: در این دنیا که در هر جا <<هر که را زر در ترازو . زور در بازوست

: جهان را دست این ن
: نامردم صد رنگ بسبارید
: که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
: در این غوغا فرو مانند و غو غا ها بر انگیزد
: سر از بالین اندوه گران خویش بر دارید
: همه . بر استان مرگ .راحت سر فرود ارید
: چرا اغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟

: چرا زین خواب جان ارا م شیرین روی گردانید
: چرا از مرگ می ترسید ؟

این شعر قشنگو مای فرندم مریم جووووووووووووون بهم داده براتون نوشتم

قشنگه نه ؟

بله الان کنارمه میگه بنویس مرسی  مریم جون ....چشم خانوم چرا میزنی اوکی  .....مرسی مریم جون

همه رفیق دارن ما هم رفیق داریم ؟

راستی این شعر از فریدون مشیری می باشد .

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 16:57  توسط نفیسه  | 

عید

سلام ..سلامی به سبزی درختها وسبزه ها سلامی به ترشیه الو چه اخ جون سلامی به تلخی امتحانا ایییییییییییییو البته بعدش به خوشمزگیه تعطیلات

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبید کجاییین بابا ؟ اره من نبودم

دلم تنگیده بود براتو ن و وبلاگم  تقصیره این کامپیوتره این هیچی نوفهمه بیاین تررورش کنیم

عید به همه تبریک میگم امیدوارم سالی پر از شادی داشته باشین و امیدوار وپر از هدف داشته باشین

اینم بدونیین فقط یه چیزه که میتونه جلوی هدفارو بگیره حالا هدفت هر چی می خواد باشه عشقت ..

کارت .. اختراعت.. و اون فقط فقط فقط خداست و خدا هم هیچ چیز را برای ضرر بنده ی خودش نمی

خواد  پر هدف باشین  دوستون دارم و اینوازم یادگار داشته باشین

ما ادما به امید سرنوشت به این دنیا نیومدیم اومدیم خودمون سرنوشتمونو

بسازیم نباید بگیم تقدیر خواسته نه؟ بلکه خودمون خواستیم

خو الان از رو منبر اومدم پایین  جو گرفته بود اما بچه ها جدا از شوخی من رو اون حرفم خیلی

معتقدم  امیدوارم شما هم باشین ..هستین ؟؟؟؟؟؟؟؟

بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 2:17  توسط نفیسه  | 

woooooooooooooowwwwwwwwwwwww

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

سلام خوبین بچه ها .. یه مطلب تو نت خوندم خیلی با حاله گفتم بزارم شما هم بخونین

راستی بچه ها ی بکس ۱۹ اینقدر زحمت میکشین میان نت بعد بدونه نظر تو بلاگم میرین

؟

دیگه نبینمااااااااااااااااااااااااا گفته باشم ..افاق اسما .....و بقیه

ومطلب


۱. در بسياری از ايالتهای آمريكا، مامورين پليس راه دو گالن كوكاكولا در صندوق‌عقب ماشينشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با كمك آن از جاده پاك كند.

۲. اگر تكه‌ای از گوشت گاو را در يك كاسه كوكاكولا قراردهيد، پس از دو روز ناپديد می‌شود.

۳. برای تميز كردن توالت : يك قوطی كوكاكولا را داخل كاسه توالت بريزيد و يك ساعت صبر كنيد، سپس با آب پر فشار بشوييد. اسيد سيتريك موجود در كوكاكولا لكه‌ها را از سطوح چينی می‌زدايد.


۴. برای برطرف‌كردن لكه‌های زنگ از سپر آب‌كرم كاری شده اتومبيل: سپر را با يك تكه كاغذ (فويل) آلومينيوم مچاله‌شده آغشته به كوكاكولا بساييد.

۵. برای تميز كردن فساد قطبهای باتری اتومبيل: يك قوطی كوكاكولا را روی قطبها بريزيد تا با غليان كردن، آن را تميز كند.

۶. برای شل كردن پيچ و مهره‌های زنگ زده: تكه‌ای پارچه را كه در كوكاكولا خيس شده است برای چند دقيقه بر روی پيچ و مهره قرار دهيد.

۷. برای پختن گوشت ران آبدار: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماهی‌تابه خالی كنيد، گوشت را لای كاغذ آلومينيوم بپيچيد; و داخل ماهی‌تابه بپزيد. سی دقيقه قبل از اتمام پخت، كاغذ آلومينيوم را باز كنيد، و آب گوشت را با كوكاكولای داخل ماهی‌تابه مخلوط كنيد تا سس قهوه‌ای رنگ عالی‌ای به دست آيد.

۸. برای پاك كردن چربی از لباسها: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماشين ‌لباسشويی پر از لباسهای چرب خالی كنيد، پودر لباسشويی اضافه كنيد و ماشين را روی دور عادی روشن كنيد. كوكاكولا به تميز شدن لكه‌های چربی كمك می‌كند.

۹. كوكاكولا همچنين بخار آب را از روی شيشه جلوی اتومبيل تميز می‌كند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest در شمال ايالات متحده آمريكا، گاهی اوقات شيشه جلوی اتومبيل از بيرون بخار می‌كند كه با برف‌پاك‌كن پاك نمی‌شود.)

و جهت اطلاع شما:

۱. ماده موثر كوكاكولا اسيد فسفريك با pH برابر 2.8 است.

اسيد فسفريك ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل می‌كند. همچنين كلسيم را از استخوانها می‌زدايد و عامل اصلی افزايش روز‌آفزون پوكی استخوان است.

۲. برای حمل محلول كوكاكولا (محلول غليظ شده)، كاميونهای حامل بايد از علامتهای ويژه ”مواد خطرناك“ كه برای حمل مواد به‌شدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده كنند.

۳. توزيع‌كنندگان كوكاكولا بيش از ۲۰ سال است كه از كوكاكولا برای تميز كردن موتور كاميونهای خود استفاده می‌كنند

واقعا وووووووووووووووووووووووووو داره

جالبه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راسی موزیک در وصفه خودم .. بچه ها  میدونن

این نفیسه خانوم بی نقصه ..

هی موزیک میزاره میرقصه

اصن واسش هر کاری کنی

جونتم بدی می ارزه

دوستون دارم باییییییییییییییی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 18:44  توسط نفیسه  | 

سلام به دوستای عاشقم چه طورین ؟ ولنتاین مبارک البته با تا خیر

راستی تولدم بود ۲۷ تولدم مبارک ...................

تقدیم به یکی (ام)

سلام ..حالت خوبه امیدوارم که خوب باشه ..نمی بخشمت اکه دروغ باشه امید.ارم دروغ باشه(افت)

دیوونه داری شکنجه رو حیم میدی بدتره هر چیزیه ...کاش می شد انقدر کتکت زد تا حالت جا بیاد

به ا فتخار تو ..... مهشری ... ولی حرفای همیشگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به افتخار تو (( نیی خوام ))

اینو نوشتم چون می دونم یه روز می یای بلاگم بدون بخشیدمت ببخش منو

----------------------------

هی یو فکر بد نکن با تو هم مخاطب وبلاگ اینو برا یکی از دوستام نوشتم چون اسمشو نمی خوام بگم

بای


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 17:58  توسط نفیسه  | 

به به به

سلااااااااااااااااااام چه طوری ؟

((((مرا از خود نمیدانند همانهایی که من هستند همانهایی که مثله من اسیر بند تن هستن من از حجم درو دیوار این زندان نمی میمیرم غرور پست ادما هاست که میبندد به زنجیرم )))

روده ی تنگ به یک نان تهی پر گردد *

نعمت روی زمین پرنکند دیده ی تنگ *

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

عمر چه سراید چه بغداد و چه بلخ       که پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ

life

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 22:8  توسط نفیسه  | 

سلاااااااااااااااااااام دوستان خوبم حالو احوالتون خوفید ؟ منم شکر خدا

یه کلام از خودم !

تا کی مردمان می خواهند ره گمراهی  در پیش گیرند !!!

تا کی مردمان می خواهند از رو دوست و از پشت خنجر بزنند !! {قابل تو جه }

خدایا تو رحیم و رحمان وطوری که در عقل نا چیز ما نمی گنجی !

کمکم کن ! کمکمان کن !

*********************************************************

خورشید امید

بر من بتاب

گر چه ادم بر فی ام

اما اب هم روشنایی است !

**********************************************************

بیایید با هم زندگی را ارام و دوست داشتنی و ارام ارام بسازیم ارام ارام !

دوستون دارم بووووووووووووس بای

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 18:29  توسط نفیسه  | 

bax 19

سلام دوستای گلللللللللللللللللللللم و الان احتمالا بروبچ بکس 19

چه خبر ؟ چه کار میکنیییییییییییین ؟ شترین ؟ اره قرار گذاشته بودم توی این اپ از بکس 19بگم ..اول

معرفی ما . ما بروبکس سوم ریاضی کلاس 19 بخوام درست معرفی کنم ؟ انیشتین و افلاطون وادیسون های اینده

و اتحادیه ی مبارزه با امتحانات مزخرف و وبسیج مستضعفین مبارزه با هر گونه نامردی و پشت خالی کن ؟

فک کنم کافیه ؟ اره درست فهمیدی ما خیلی با حالیم ؟

بریم سراغ اعضای بکس 19 . قابل توجه بکس 19 که  اومدین خوندین دمتون گرم نظر بزارید  حتما. الان افاق می بینم

سلام شتری ؟ بعدش این که این اف تقدیم میکنم به  کلاس باحال خودم بکس19

برای این که دعوا نشه از همون اول معرفی میکنم خودمم میزارم ته خو اره دیگه جوانمردی کرورو کرور داره ازم می باره ؟

 

1.مزگان ... {فامیلیو شرمندم نپرسیدم ازشون } این مزی جون ما معروف به حفظ کردن درس های تشریحی مثله بلبل برات جواب میده ؟ و تو والیبال هر وقت بخواد سرویس بزنه میگه لوک ات د هر {یعنی اینجارو نگاه }

فک کنم دوست داره برق یا انگلیسی بخونه که من مخالفشم تا انگلیسی بونه اخه شما بگین واقعن حقمون پدرمون در مییاد اونوقت بره انگلیسی بخونه ؟

 

2.سولماز من صداش میزنم سلما  چون اسم دختر داییم سولمازه به خاطر همین ووااااااااااااااااای عاشق ابروهاشم خیلی نازه

بعد خوشتیپه و مو هاشم لخته اصلا میدونی هم عاشق مو هاشم هم ابروهاش {حالا زیاد به خودت نگیر داداشم کو چیکه }

 

3.سارا که خونه صداش میزنن رزا ...خوشگله .صداش وحشتناک نازک و جیغ جیغو و تک دختر ؟ خوشتیپ ؟ همین کافیه فک کنم براش .دوران طفولیت منو سارا یه سری دیگه بعد مدرسه از پله های اضطراری جیغ کشان می یومدیم پایین

4.زینب بله زینب یاده جن می یوفتم خاطراتش همیشه درامیخته با جن هست ؟ دختر درس خونیه و خوشتیپ و عاشق برق {گفتم که تو مایه ای پاسکال و ادیسونیم }

5.اسما...... چی بگم یه دختر شاد  و بلا و پر از خاطرات تلخ ؟ خیلی میحرفه بیش از اندازه که بفکره میحرفه از هر چی کم بیاره از حرفو زبون نه ؟ ما هم کشتش با گو شیش اخر سر این گو شیه لو رفت از طرف مدرسه گرفتنش ؟ ما کلا بچه ها با هم تو مدرسه اس ام اس کاغذی بازی میکنیم یعنی این که تا یکم معلم سرشو برگردوند  توی هوای کلاس کاغذه داره پرواز میکنه که ابتکارش اسما بود ؟ ؟

6. سامره خو سامره است دیگه ؟ ! چی بگم دربارش ؟ اهان قد کوتاه و کمکی موزی واسه همینه چیزی درموردش نمی دونم ؟

7.بنفشه ی گلم که واقعا گله یه دختر خوشتیپ و باهوش و منظم راستش هر وقت یه زنگ جیم میشم از کلاس جزو ه ی اونو میگیریم ..من که به جاش بودم دیوونه  می شدم انقدر دفترو ببیرم بیارم .اخه به خاطر خط نازنینم کسی ازم دفتر نمی گیره خطم خوبه ها فقط بزرگ مینویسم ؟ بنفشه رو یادتون باشه ایندش روشنه ؟

8.الناز بله زیبای خفته چشای سبز لبای خوشگل و سفید و لاغر و درس خون .مثله من عاشق خانم ادینه و عاشق گفتن تذکر مستر فکری .

9.نیلوفر د ... اسمشم مییاد خندم می گیره  وای نمی دونی این دختر چقدر با حاله ؟ زنگ کلاس پیشش باشی دل و روده برات نمی مونه ؟ همیشه برای هم جوکای بی مزه میگیم و از بیمزگیش که چقدر مزخرفه خندمون میگیره ؟و باهوش

10.پردیس .. دانش اموز جدید کلاس از نمونه اومده { حدس بزن چیه دیگه مخش } ولی با حاله و درس خونه و مودب یه دفعه دس به یکی کردیم ورقه ها رو سفید بدیم تو فیزیک بعد این کار تمام جونش داشت می لرزید ولی با این تفاصیل اصلا نمی تونی بفهمی که درس خونه ؟  

11.نیلوفر ف..والیبالیست و خوشگل و کمکی لپو خوشتیپ و درس خون و عضو شیمی نمی دونم چی چیه

من والیبالم تعریفی نداره هر وقت خراب میخورم انقدر حرس میخوره که نگوووووووو می گم بهش برا پوستت بده حرس نخور اما کو گو شه شنوا ؟

12.افاق جون .....والیبالیست .. پر اینده و مدیرمون همش اخیرن به مو هاش گیر میده ؟ نکته ی مهمی بود که باید گفته می شد ؟ اهان عمو ایناشم امریکا ن که دانشگاش تامینه و با حال و پایه برا بیشتر کارا از جمله پیچوندن امتحانا البته ما نمی پیچونیم درس مورد نظر با معلمشو فر میدیم ؟

13.هدیه .......خوشتیپ خوش هیکل و مو هاشم همیشه یه وجب بیرونه و پارسال همش گوشی میاورد میزاشت رو ولوم میرقصید در کل دختر نازیه {  }

14 زیبا ...اخیرا فهمیدم با هم فامیلیم یعنی بابای زیبا میشه پسر عمه ی بابا ی من و دایی بابای اون میشه عموی بابای من ؟ دختر خیلی خیلی خیلی خوبیه ؟ میخواد هوا فضا بخونه بره تو فضا میگم بابا اگه میخوای بری فضا احتیا جی به این همه خر خونی نیست که یه قرص خوراکشه ؟

15. فرزانه ... شیفتی میاد مدرسه ؟

16. مریم . . چی بگم یه دختری که میشه گفت با حاله و اگه بفهمه حالت گرفته است این مو قع شو خی های مزخرف وبا حالش شروع میشه ؟ و انموقع اس که میخوای خفش کنی ؟ ولی خونواده ی هنری هستن خودش تو این سن کلاس نقاشی میزاره ؟ ابجیش اسمش به عنوان برترین نقاش نمی دونم چی چی توی کتاب گینس نوشته شده و استاد توی دیر اومدن به مدرسه مثله من بهش میگم اگه زمانای قدیم منو و تو هر روز باید فلک میخوریم ؟

 

17. نفیسه جووووووووووووووون { خودمم } خوب من متولد بهمن و همین طوری که میدونید خیلی با هوشن ؟{ لوم ندین دارم تو یه پروزه کار میکنم اگه بتونم اختراعش کنم دنیا زیرو رو میشه میشم یکی مثله ادیسون که عاشقشم } و روحیه ام اصلا ملایم نیست .و رشته ای ام میخونم که توش ابتکار باشه و از نظر قیافه ؟: مو های عسلی چشای عسلی قد بلند و وکالتم دوست دارم و مدرکشو میگیرم تا بتونم این قانون که زنا نمی تونن رئیس جمهور بشن  لغو شه ! و یکیم باید پیدا کنم که گویش تالشی رو با کمک هم به زبان تبدیل کنیم . خرید فروش غیر مجاز اسلحه شغل اینده .و ناسیونالیسم افراطی پسوندم و هویت ام .عاشق میهنم هستم و از نظر درس

چون نظام اموزشی ایران قبول ندارم اخیرا زیاد به خودم سخت نمی گیرم یعنی سخت گرفتم نمر هام افت کرد  کم می خونم نمرهام بالای نمی دونم چه شگفتیه ؟

خو دوستان حالا این اشنایی مقدماتیه ؟ چون توی خاطرات باید تعیین کرد افراد چه جورین ؟ ولی اینو نوشتم تا کلاسمون همیشگی بشه که هست ؟ میدونم اپم  طولانیه ولی اگر خوندید بگید کدوم یکی از بچه ها یی که گفته شد با حالن و نظرتون درمورد کلاس چیه البته کامل نگفتم ولی خوب بسه ؟ باید ازخودشونم بپرسم  ادمیزاده دیگه شاید خوششون نیاد ؟بووووووووووووووووووووووووووووووس               بای

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 2:12  توسط نفیسه  | 

سرشماری وبچسب ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بر دوستای گلم وبعضیحاشون احتما لا خلم {قابل توجه بروبکس 19} وای این هفته به کل پدرمون در اومد پشت سر هم امتحان و صد البته پشت سرهم جیم شدن از امتحان ؟؟؟؟؟ یه مطلب باحال دارم درمورد سر شماری ؟ بخون فقط دل غشه برووووووووووووووووووو ؟ {زیادم خنده دار نیستا } ولی تو غش کن ؟ یه جوکه با حالم دارم که الان نمی تعریفم توی پست بعد میخوام از برو بچ با حال 19 بگم وجوکه هم تعریف میکنم ..منتظر باشید ؟ فعلا اینو داشته باشید ؟؟؟؟؟



قم - سلام حاج آقا -سلام عليکم و رحمه الله برادر . خسته نباشيد . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر. -ببخشيد حاج آقا شما چند تا فرزند داريد؟ - دو تا , يه دختر يه پسر - شغل - مداحي . نوحه خوني . فروش البسه روحانيون و طلبه ها . مديريت خانه عفاف. -تعداد همسر ؟ - 55 تا - بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشيد بچه هاتون زن زاييدن يا زناتون بچه زاييدن؟! - 54 تا صيغه يک نفر هم نکاه. - صحيح . - وقت نماز برادر امري با من نيست؟ - نه متشکرم -------------------

اصفهان - سلام -سلام دادا - شما چند تا فرزند داريد؟ - سي و سه تا - چند تا دختر چند تا پسر ؟ - همش پسرس دادا -تحصيلات؟ - دکتراي متالوژي گرايش ذوب آهن . -شغل؟ - برج ساز . - وسيله نقليه داريد؟ - بله . يه ژيان دارم

------------------------

زاهدان - سلام -شلام - شما چند تا فرزند داريد؟ - شي و هفتا داشتم الان شه تاش مونده! - جان!؟!؟!؟ منظورتون چيه!؟!؟؟! - شي تاشون تو درگيري با نيرو انتظامي کشته شدن! - متاسفم . حالا باقيمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟ - شه تا دختر - شغل ؟ - مامور نيروي انتظامي . شتاد مبارزه با مواد مخدر -بسيار عالي!!!

---------------------

ششمين سرشماري عمومي نفوس و مسکن ! عرب - سلام - السلام عليک! - شما چند تا فرزند داريد؟ -244 تا - چند تا دختر چند تا پسر!؟ - 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط ني!!!! -متشکرم!!! خدانگهدار - في امان الل

ه -----------------------

شيراز - سلام -سلام کاکو - شما چند تا فرزند داريد؟ - سه تا کاکو - تعداد دختر و پسر ؟ - سه تاش دختره کاکو - شغلتون ؟ - لوازم آرايشي بهداشتي ميفروشم کاکو. - در آمد متوسط ماهانه؟ - 15 ميليون تومن در ماه کاکو. - ببخشيد شما خلبان هستيد يا کاسب!!!!!؟؟؟؟ - نه جون کاکو من کاسب لوازم آرايشي هسم

------------------------------- -

سلام - کر سلام - شما چند تا فرزند داريد؟ - 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا . - شغل - فروش بيل و کلنگ يه باشگاه بدنسازي هم دارم ! - تحصيلات ؟ - سيکل - متشکرم -------------------------

آبادان - سلام -سلام ولک - شما چند تا فرزند داريد؟ - به تو چه کوکا!!! -اي بابا ! آقا من مامور آمار هستم! -خو کوکا منم مامورم ! -کارتتون لطفا -خودت کارتت لطفا!! - آقا اصلا شما بچه داري!؟!؟ - نه کوکا تموم کرديم! -خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!


بوس ..بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ؟! روزگار به کامتون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 2:23  توسط نفیسه  | 

سلام بچه ها حال و احوال خوبید ؟ چه خبرا ؟ خبر جدید  این که مو قع امتحانا که داشتیم در سارو میخوندیم من از هر کتابی که میخوندم نوشته های قشنگ وپر رمزو راز رو  برای خودم یادداشت برمی داشتم تا توی تحقیقا یا جا های دیگه ازشون استفاده کنم امروزم میخوام این نوشته های قشنگ رو یا شایدم به نظر من خیلی قشنگ و پرمحتوا رو براتون تو وبلاگ  بزارن تا  استفاده کنید و حرف اخر این که بخون وفکر کن ؟! او کی !!!!!!!                                                                                     

به خاک افکندن دشمنان از فضونی دانش است و زیبایی دانش اصلاح عمل است .                                               

هم سوال از علم خیزد هم جواب     هم چنان که خارو گل از خاک و اب

کتاب برای تزیین اتاق نیست بلکه برای خواندن و بهره مند شدن است .                                                   

هیچ دورانی از ادم های بزرگ خالی نیست .{این خیلی تا ثیر گذاره }                                                            

همیشه مطمئن باش که افتاب روشن حقیقت در پرده نخواهد ماند .                                                          

عبرت ها چه فراوان و عبرت پذیر ها چه اندک ؟ مو لامون امام علی علیه السلام                                         

فعلا اینارو داشته باشید تا بعد  بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:5  توسط نفیسه  | 

هیلاری

سلااااااام بر دوستای گلم ؟حالتون خوبه که ؟امیوارم ازبهتون خوش بگذره امروز میخوام این شعرو که هیلاری توی فیلم لیزی مکگوایر خونده رو براتو با معنی بزارم به نظر من که خیلی قشنگه ؟لااقل از موزیک های بی معنی ایرانیا البته بعضی هاشون بهتره ؟

تا حالا چنین شب زیبایی دیدی ؟

میخوام ستاره هارو ببوسم که اینطور می درخشند؟

وقتی لبخندتو می بینم دیوونه می شم

نمی خوام این لحظه رو از دست بدم

چون توی دلم میدونم این چیه ؟

همون چیزیه که رویارو می سازه

·        برای خودم خونه ای دارم

و کسی که عاشقش هستم

این همون چیزیه که رویارو می سازه

که رویارو می سازه

تا حالا فک کردی زندگی به خاطر چیه ؟

شاید تموم دنیا رو بگردی و باز نفهمی؟

لازم نیست اقیانوسها رو طی کنی ؟

نه . نه . نه

خوشبختی راز نیست !

اون همینجا با ماست .

حالا این همون چیزیه که رو یا رو می سازه

چشمات و باز کن

این همون چیزیه که رو یارو می سازه ؟

فریاد بزن تا اسمون بشنوه این همون چیزیه که رویارو می سازه

وقتی لبخندتو می بینم

دیروز زندگیم یکنواخت بود

حالا همه چیز رنگی شده

حالا این همون چیزیه که رو یارو می سازه

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 1:48  توسط نفیسه  | 

چه کشکی چه پشمی ؟

چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد. از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي درگرفت، خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد…
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:
اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي. نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم…
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:
اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟ آنها را خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟ ما از هول خودمان يك غلطي كرديم غلط زيادي كه جريمه ندارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 3:28  توسط نفیسه  | 

سعید پانتر

سلام بر دوستای نتی گلم خوفین خوشین امیدوارم بهتون خوش بگذره و از زندگیتون نهایت یعنی مثبت بی نهایت لذت ببرید شما هم برام همین ارزو کنید !

راستش میخواهم براتون یه ماجرای باحال که من و ابجیم محدثه کفش ! کردیمو بگم چن روز پیش داشتیم مو زیک سعید پانتر و پویان گوش میکردیم خوف از اون جا هم که منو ابجیم افلاطون و ادیسونو می زاریم تو جیب کو چیکمون به این نکته ی ریز تو جه کردیم که چرا این پسره لقبشو گذاشته پانتر خوف حتما میدونید که پانتر به انگلیسی به معنی پلنگه ؟! به همین جهت یک نظریه ای را مورد بررسی قرار دادیم که به شرح زیر است :

اینجانب {نفیسه}و ایشون جانب {محدثه }بعد ا ز کلی مسخره کردن رپر های ایرانی نظریه ای را ارائه داده ایم که حتما اون جانب {سعید پانتر }در دوران کودکی در محله ی نا کجا اباد مورد ازار بچه های شر {دور از حضور شما } قرار گرفته و به دلیل سکو تی که میکرده به سعــــــــــــــــید سو ســـــــکه معروف بود ه که بعد ها وقتی دو بار صدای مبارکشان را در حمام منزل بالا برده که مورد تو جه مادر خانواده قرار گرفته که اره بابا گل پسرم چه صدایی داره ! اون جانب جو گیر شده و به خانندگی چه عر ض کنم {  } می پردازن و برای این که هویت مبارکشان اشکار نشود اسم مبارکشان را به سعید پانتر {سعید پلنگ } تغییر دادندندندند؟! بنا بر این تفاصیل این انتخاب اسم ریشه در عقده های کو دکی دارد یعنی اسمشان را از سعید سو سکه ی محله به سعــــــــــــــید پلنگه ی محله تغییر داده و عینک دودی زده و طاقچه بالا می زارن ؟!                       

این نظریه ما بود شما هم نظریه هاتونو بگید تو نظراااااااااا؟                                  حالا جدا از شو خی چرا چنین اسمی انتخاب کردن مثلا تهی که به معنیه پو چه یا طعمه معنیشو می زارم به عهده ی خودتون{ خوف هر کی یه برداشتی میکنه !} یا همین پانتر من که هر وقت اینو میشنوم یاد پلنگ صورتی می افتم ؟ یا یک عالمه اسم های متشا به درست شاید صدای بعضی هاشون قشنگ باشه ؟ ولی خوب سم هنری هم مهمه لا اقل به نظر من ؟!

                                        
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 18:15  توسط نفیسه  | 

تصمیم گیری

 سلام حال و احوال دوستای خوفم چه طوره ؟ این خوفه رو تازه یاد گرفتم چقدر با حاله این دوسته خلم سعیده همش می یاد می نویسه ما هم جو گرفته ؟ بی خیال

توی پست میخوام درمورد تصمیم گیری بحرفم کلمه ای که ما روزانه به مقدار لازم ازش استفاده میکنیم بدون این که طرز درست استفاده از تصمیم گیری و عمل به ان را بدو نیم ؟ من در این پست به صورت عنوان ودرقسمت   بعدی هفت گام مو ثر تصمیم گیری را براتون ذکر میکنم که با دانستن این هفت گام میتونی صحیح ترین تصمیم رو اتخاذ کنی ؟

               تصمیم گیری                       

1.حقایق و مستندات را گرداوری کن ؟                          

2.گزینه ها را سبک سنگین کن .                                

3.درست انتخاب کن .                                              

چون زندگی خیلی کو تاه است ................                   

باید تصمیمی  بگیری................                             

فراروی زمان قرار گرفته ای .......                           

به تفکر سریع نیاز داری ..................                      

از همه مهمتر با سرعت زندگی کار کنید ؟                     

حالا می خوام هفت گام حیاتی تصمیم گیریو براتون بگم پس با دقت بخونید ؟ واقعا به درد بخوره ؟

 

1.اولین گام ان است که هدفت را بشنا سی. شاید واضح جلوه کند اما اگر درست نا ندیشی ممکن است اشتباه وحشتناکی بکنی . پس یقین حاصل کن تصمیم درستی گر فته ای ؟

2.حالا لازم است که تصمیم بگیری که تصمیم بگیری ؟؟  

3.به محض اینکه کا ملا برایت مشخص شد که به دنبال چه چیزی هستی انگاه زمان گرد اوری مستندات و حقایق است بدون انها نمی توانی اطمینان داشته باشی که بهترین تصمیم را خوا هی گر فت .                                                 

4.مشورت کن !!!!                                             

5.باید اختیارات و گزینه هایت را شنا سا یی کنی ؟          

6.و حالا وقت ان است: تصمیم گیری . تو باید تمام اقدام های قبلی را با مو فقیت انجام بدی تا تصمیم صحیحی را اتخاذ کنی .

7.حالا که تصمیمتو گرفتی دیگه ضرورت نداره برای خودت نگه هش داری باید تصمیمتو به همه بگی و باید تعقیبش کنی تا به نحوه مطلوبی از ان پیروی یا اجرا شود .                    

محض اطلاع خوانندگان گرامی ودوستان خوبم برسونم که این مطالب که در مورد تصمیم گیری هست یه مطلب علمی که ثابت شده و شما می تونید در کتاب تصمیم گیری /نوشته راس جی / ترجمه غلامرضا و طاها صالحی معوا اطلا عات خو دتون رو در این زمینه افزایش بدید . موفقیت ایرانیان ارزویم
بای

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:17  توسط نفیسه  | 

زندگیییییییییییییییییییییییی

 سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام {چقدر بلند بود خسته شدم }

برای مو فقیت در زندگی فقط تفکر در اتفاقای ساده لازم است فقط همین اینم از دستت بر نمی یاد ؟ فک کردی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ****************************                

زندگی قصه مرد یخ فروشی است از او پرسیدند : فروختی ؟

گفت : نخریدند تمام شد ؟{نخند یکم فک کن }                                        

*********************************              

زندگی مثل پیانوست دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی اما زمانی میتوان اهنگ زیبا نواخت که دکمه های سیاه و سفید رو با هم بفشاری.                                               

********************************                 

چقدر عجیبه زندگی  تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا نخوای بری کسی نمیگه بمون تا نری کسی قدرتو نمی فهمه تا نمیری کسی نمی بخشتت!!!                                                           

*****************************                  

خوب اره زندگی هم عجیبه هم شیرین هم سخت هم اسان میگما ما ادما هم خیلی عجیب هستیما میگیم زندگی سخته فلانه بصار ه کاش زودتر خلاص شم ولی مو قع مرگ که میشه زندگی میشه شیرین میگیم گناه بده تا میتونیم گناه انجام میدیم  جالبه ؟ حالا من یه چیزی میگم شما هم تو نظرا بگید که نظرتون چیه ؟                        

                                     

شبهای بلند بی عبادت چه کنم ؟

این من به گناه کرده عادت چه کنم ؟

یاران همه گو یند خدا می بخشد !

گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم ؟

ولی باید اینو بدونیم خدا می بخشه حتی بدترین گناهارو چیه ؟ باورت نمیشه ؟! حالا میدونی چرا باورت نمیشه ؟چون خدا انقدر بزرگه و ذهن ما انقدر کو چیک که حتی نمی تونیم توی ذهن تجسم کنیم چه برسه باور کنیم ؟

 

 بای

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:11  توسط نفیسه  | 

به به

چرا امروزجنگل بر کویری تشنه میماند

                                                       و ساز شعر های من چنین ناکوک میخواند

امان از دوستانی که پس از مرگم سر قبر و مزار من

                                                         سخن از عشق می رانند

و درواری تزویر ها بی پرده میگوید

                                                         تمام مهر بانی ها به روز ختم می ماند

 

چقدر قشنگه شعره ؟ در عین حالم درست

  یه چن تا عکس براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 12:38  توسط نفیسه  | 

من

Hello , hi , salam,سلام

یه سلام گنده ی خیلی بزرگ به دوستای گلم تو وبلاگ ....ها چیه ؟خو چرا این طوری نگاه میکنی ؟ خو اره دارم می اپم ااااااااااا چرا انقدر خشن نگاه میکنی ااااااااااااااااای عمو این داره خشن نگاه میکنه خوب می دونی چیه دوستان دلیل مو جه دارم برای نا پیدن یه مدت که امتحان داشتیم بعد امتحانا که وقت ول گشتنه بعد اون وقته بر نا مه ریزی کردن تابستونه بعد اون یه وبلاگه دیگه درست کردم اونجا می اپیدم به اسمه ایستگاه بعد اون وقته رسیدن به وبلاگه بعد اون وقته اومدن فیش تلفنه واااااااای بعد اون وقته جیغ مامانه به خاطر فقط چن تا صفر که اشتباهه کامپیوتری میدونی که چی میگم بعد اون وقته نیومدن به نت به مدت نا معلوم بعد اون الانم که میبینی دارم می اپم خو حالا دلیلم موجهه دیگه                                     

میدونی چیه خو نمی دونی چیه دیگه میخوام یه خونه تکونی کنم خو البته من همیشه خونه تکونی میکنم وبلاگو به طوری که از منفی میرم به مثبت یادتونه که اول انتی بوی بعد ریاضی فزیک خو البته چندان جهشه بزرگی نیست ؟                                           

الاخر این که توی خوشگل کردن وبلاگ کمکم کنید دوستون دارم بای


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:19  توسط نفیسه  | 

نامه يک رياضيدان به دوستش

 

 

دوست خوبم سلام !

اميداورم روزهاي زندگي ات سرشار از تلاشهاي مثبت و منطق بر خط راست در جهت رسيدن به خداي يگانه  باشد .

 

دوست خوبم !

 

جريان انديشه هاي زلال سرزمين فکر ما را آبياري و سر سبز مي کند ، پس چه نيک است سر گذرگاه جريان انديشه هاي خويش بنشينيم و از زاويه بالا آن را تماشا کنيم اگر دو ضلع زندگي« اميد » و« عمل » باشد زاويه زندگي به لطف خدا همواره « منفرجه » است .

 

بدان که« اميد » را بايد به منزله مرکزي دانست که کليه امور بشري مانند دايره پيرامون آن مي چرخد و« عمل » همان تلاش هاي مثبت اوست که او را به مقصد مي رساند .

 

دوست خوبم !

 

اگر« حساب عمرمان » را داشته باشيم « آدم حسابي » مي شويم . بنابراين از حساب امور زند گي خود غافل نشويم چرا که ذات حق دائم به کار حساب مشغول است .

 

دوست خوبم !

 

اگر چه منطق ضامن سلامت کار يک رياضيدان است ولي منبع تغذيه او نيست نان روزانه او را مسائل مهمتر ، که موجب پيشرفت او مي شوند تامين مي کند .

 

دوست خوبم !

 

چه زيباست دررفتار با ديگران خوبي ها را جمع کنيم ، بدي ها را تفريق نماييم ، شادي ها را ضرب نماييم ، غم ها را تقسيم نموده ، از نفرت ها جذر بگيريم و محبت ها را به توان برسانيم .

 

هندسه شخصيت خود را با خطوطي منظم و راست ترسيم کنيم و فراموش نکنيم که يک انسان مسئول بايد زندگي فردي اش را بر دو اصل منفي استوار کند تا زندگي اجتماعي و اقتصادي اش همواره براساس اصل مثبتي پايدار بماند : اول آنکه بيش از نياز نخواسته باشد تا براي کسب آن خود را به خفت بيندازد دوم آنکه بيش از نياز نداشته باشد تا براي حفظ آن در هراس بيافتد .

 

دوست خوبم !

 

در زندگي خودآزادگي پيشه کن و فراموش نکن ؛آنانکه دل به « عرض » يک صندلي بسته اند در« طول » زندگي اسير بوده اند .

 

دوست خوبم !
در انتخاب دوستان و همنشينا نت دقت کن و هميشه آنان را از ميان دانايان و خردمندان برگزين زيرا خردمند با خردمند سازگار است اما نادان نه با دانا سازگار است نه با نادان ديگر چونانکه خط راست بر خط راست ديگر منطبق مي شود اما خط ناراست نه بر ناراست ديگر منطبق مي شود نه بر راست .

 

دوست خوبم !

 

با معادله زيباي زندگي سعي بر آن داشته باش که جدولي مصفا و رسمي دل آرا در حل مختصاتx وy ها شيبي به سوي کمال بي نهايت کشيده گردد تا به مراد خود برسي .

 

چون هرم بلند همت و چون مخروط عالي نهمت باشيد .

 

نور حق و شعاع پرتو جمال محمد «ص» در کانون قلبتان همرس باد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 20:23  توسط نفیسه  | 

مساله های جالب ریا ضی ؟


- پدری از دو پسر تیزهوش خود می خواهد که هر کدام یک عدد انتخاب نمایند و بدون آنکه دیگری متوجه شود، عدد خود را به او بگویند. پدر بعد از شنیدن اعداد میگوید: حاصلضرب دو عددی که آنها انتخاب کرده اند، 8 یا 16 می باشد. سپس از پسر بزرگتر سئوال می کند: " آیا میدانی عددی که برادرت انتخاب کرده است چند می باشد؟"
پسر بزرگ: " نمی دانم! "
پدر از پسر کوچکتر همین سئوال را می پرسد.
پسرکوچک : " نمی دانم! "
پدر از پسر بزرگ مجددا همین سئوال را می پرسد.
پسر بزرگ: " نمی دانم! "
پدر از پسر کوچک مجددا همین سئوال را می پرسد.
پسرکوچک : " نمی دانم! "
پدر از پسر بزرگ بازهم همین سئوال را می پرسد.
پسر بزرگ: " می دانم! "
شما مي دانيد عددی که پسر کوچک انتخاب نموده است چند است؟

-> جواب : بزرگه میگه نمیدونم، پس عدد وی 16 نیست چون اگر 16 بود با توجه به حاصلضرب اعلام شده فقط عدد 1 برای پسر کوچک باقی می ماند و در آن صورت می توانست به راحتی عدد پسر کوچک را بگوید. .....
B- کوچیکه میگه نمیدونم، پس عدد وی 1 و 16 نیست. چون اگر 1 بود فقط عدد 8 ، و اگر 16 بود فقط عدد 1 برای بزرگه باقی می ماند. .....
C- بزرگه میگه نمیدونم، پس عدد وی 1 و 8 نیست. .....
D- کوچیکه میگه نمیدونم، پس عدد وی 2 و 8 نیست. .....
در این لحظه که از بزرگه سوال میشود ، او تنها عدد باقی مانده برادرش را که 4 می باشد، میتواند اعلام کند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 22:20  توسط نفیسه  | 

سیاه چاله اعداد ؟

یه چیزه جالب در مورد ریا ضی تا حالا در مورد سیا هچاله ی ریا ضی چیزی شنیده بودی ؟

                                       " سیاهچاله اعداد "
"در طبیعت هرگاه اشیا به سمت شی بخصوصی کشیده شده و در آن جذب شوند ( نا پدید شوند) به آن شی سیاهچاله گویند.

اعداد هم سیاهچاله های فراوانی دارند . که به اختصار در مورد آن صحبت می کنیم .

سیاهچاله اعداد چیست ؟

هرگاه هر عدد طبق رابطه خاصی بصورت سری ادامه پیدا کند و در انتها برای هر عدد به ارقام مشترک برسیم به ارقام مشترک سیاهچاله گویند.
مثال ::: سیاهچاله 1

ارقام 1 - 2 - 4 با رابطه زیر یک سیاهچاله است .

عددی در نظر گرفته اگر زوج بود آن را بر 2 تقسیم کنید و گرنه آنرا در 3 ضرب کرده و با 1 جمع می کنید سپس این کار را باز ادامه دهید و ....

هر عددی که ابتدا در نظر گرفته باشید در آخر با این رابطه به ارقام 1 - 2 - 4 می رسیم .

مثلا عدد 10

1 ------- 2 -------- 4 -------- 8 -------- 16 -------- 5 -------- 10

قابل توجه دوست داران ریاضی این سیاهچاله یکی از معروفترین سئوالات ریاضی است که تقریب 80 سال نه کسی آنرا به اثبات رسانیده یا مثال نقضی برای آن پیدا کرده است . "

چه چیزای جالبی که تو علم ریا ضی پیدا نمی شه ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 22:7  توسط نفیسه  | 

اشیا غیر ممکن ؟

Image:Impossible objects.svg

 

اشیا ئ غیر ممکن ؟؟؟؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:45  توسط نفیسه  | 

ریاضی


تاریخ را معمولا غربیها نوشته اند، و تا آنجا که توانسته اند آن را به نفع خود مصادره کرده اند. بنابراین نمی توان انتظار داشت نوادگان اروپائیانی
که سیاهان آفریقا را در حد یک حیوان پائین آورده و آنها را به بردگی کشانده اند، آنها را انسانهائی با سوابق کهن تاریخی و علمی معرفی نمایند.
البته این کلام مصداق کلی ندارد، و فقط اشاره به جریان حاکم در تاریخنگاری غربیها دارد.

اگر به تاریخ آفریقا نگاه کنیم،

قدیمیترین شئ ریاضی از 35000 سال پیش از میلاد در سوازیلند کشف شده.
قدیمیترین مثال حساب از 6000 سال پیش از میلاد در زئیر کشف شده.
هرم عظیم گیزا که یک شاهکار مهندسی است، حوالی سال 2650 پیش از میلاد در مصر ساخته شده.
پاپیروس مصری 4000 ساله معروف به مسکو، حاوی مطالبی از هندسه است.

لازم به اشاره است که، یونانیان نیز مبانی ریاضی را از بابلیان به ارث برده‌اند.



ریاضیات مدون در حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح ، توسط بابلیان بوجود آمد .
در آن زمان بابلیان نتایج جبر مقدماتی را یکجا جمع کردند.

اما ریاضیات به مفهوم واقعی و امروزی آن ، در سرزمین یونان و در قرنهای 4 و 5 قبل از میلاد ایجاد شد.

به تدریج توسعه یافت، اوج رشد آن در قرن 17 با بوجود آمدن هندسه تحلیلی و حساب دیفرانسیل و انتگرال بود. اما در قرن 19 تجدید نظر کلی و پیشرفتهای فراوان در این علم بوجود آمد.
 
می دونی ریا ضی علمه خیلی دو س داشتنیه لا اقل برا من که این طوری ؟ ریا ضی عشقم تمام وجودمه ؟ کله جهان بر اساس ریا ضی بو جود او مده ؟
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:40  توسط نفیسه  | 

هدف ریا ضی ؟


هدف :


«ریاضیات علم نظم است و موضوع آن یافتن، توصیف و درک نظمی است که در وضعیت‌های ظاهرا پیچیده‌ نهفته است و ابزارهای اصولی این علم ، مفاهیمی هستند که ما را قادر می‌سازند تا این نظم را توصیف کنیم» .


دکتر ریاضی استاد ریاضی و رییس دانشگاه صنعتی امیرکبیر نیز در معرفی این علم می‌گوید: «ریاضیات علم مدل‌دهی به سایر علوم است. یعنی زبان مشترک نظریات علمی سایر علوم ، علم ریاضی می‌باشد و امروزه اگر علمی را نتوان به زبان ریاضی بیان کرد، علم نمی‌باشد.»
اهداف گرایش‌های مختلف این رشته عبارتنداز:


۱- ریاضی کاربردی: هدف از این شاخه تربیت کارشناسی است که با اندوخته کافی از دانش ریاضی، توانایی تحلیل کمی از مسایل صنعتی، اقتصادی و برنامه‌ریزی را کسب نموده، توان ادامه تحصیل در سطوح بالاتر را داشته باشد.
۲- ریاضی محض: هدف از این شاخه ریاضی، تربیت متخصصان جامع در علوم ریاضی است که آمادگی لازم برای ادامه تحصیل در جهت اشتغال به پژوهش و نیز انتقال علم ریاضی در سطوح دانشگاهی را داشته باشند. آشنایی با تجزیه و تحلیل مسایل در قالب ریاضی و مدل‌سازی ریاضی نیز از اهداف دیگر شاخه ریاضی محض است.
۳- ریاضی دبیری: هدف از شاخه دبیری تربیت دبیران و کارشناسان متخصص آموزش ریاضی است که پاسخگوی نیازهای آموزش و پرورش کشور در سطوح پیش‌دانشگاهی باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:17  توسط نفیسه  | 

شرط استخدام

 

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد..
شما باید پزشک را سوار کنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 16:17  توسط نفیسه  | 

هه هه

سال آخر دبيرستان بودم وخيلي آدم خجالتي تا به اون سن كه رسيده بودم نتوسته بودم دوستي براي خودم پيدا كنم ولي اين اواخر تو راه مدرسه يه دختره نظرمو به خودش جلب كرده بود . اون هر روز از مسيري كه من ميرفتم عبور مي كرد ! اون با دوست اش كه دختر زشتي هم بود باهم بودند ولي خودش دختر زيباي بود ، جالب اينكه تا به من مي رسيدند دوست اون دختره محل نمي گذاشت ولي خودش به من چشمك ميزد من اوايل بي تفاوت بودم ولي بعدا'' ديدم نميشه بي تفاوت بود آخه چشمك زدن كار هر روزاش شده بود .
 اين اوخر گاهي وقت ها هم ميخنديد من كه تا اون روز آدم خجالتي بودم داشتم كم كم پر رو ميشدم و دنبال موقعيتي بودم تا طرح دوستي بريزم يه روز گويي كه شانس بهم روكرده باشه اونو تنها ديدم به خودم جرات دادم و گفتم كه هر جوري باشه بايد بهش پيشنهاد دوستي بدم خيلي به هيجان آمده بودم صدام رو صاف كردم و گفتم خانم افتخار آشنايي ميديد محل نذاشت من شوكه شدم ولي خودمو نباختم دوباره گفتم ميتونم باهاتون دوست بشم برگشت و باخشم بهم نگاه كرد بهش گفتم (البته باترس) مگه خودتون هر روز بمن چشمك نميزديد؟ مگه چراغ سبز بهم نشون نداديد اومد بسمتم و محكم خوابوند در گوشم و با صداي لرزون ولي با فرياد گفت :
ديوونه من مريض ام پلكم خودبخود ميپره حاليته يا بازم بگم ؟

ببخشید قرار بود دیگه انتی بوی بازی در نیارم ؟ولی یهو پرید دیگه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 23:21  توسط نفیسه  | 

سلام

سلام بچه ها خوبید ؟ خوشید ؟ بله چشا تون درست می بینه

بلا خره نفیسه اپید؟ اونم به قوله مو شه چه با حال ؟

تو جه کنید ؟

۱.اگر کسی گفت از ته دل دوست دارم باور نکنید چون روی دلش

جا برای کسی دیگه داره ؟

راست گفت شا عر بلند ما یه ی ایران افشین ...

اونی که میگه دوست داره بشنو باور نکن ...

برات یه بی قراره بشنو با ور نکن ....

بقیشو یادم رفت ؟

۲.اگه با بخشیدن ادم کو چیک می شه ؟ پس خدا کو چک ترینه ؟

اینو بفهم ؟ فهمیدی ؟ بفهمو ببخش ؟او کی

۳. هوس بازان اونی رو که زیبا می بینند دوست دارند ولی عا شقان

اونی را که دوست دارند زیبا می بینند ؟

مثله دیو و دلبر ؟ مثله بابا و ما مان فیونا ..مثله خوده شرک و فیو نا  

....امید وارم جز دسته دوم با شی ..

۴.مهر با نی را از کو دکی امو ختم که ابنباتش را برای شیرین کردن

اب شور در یا  به دریا  زد ؟

مهر با نی را از مو ر چه ای امو ختم که اومده بود به فیل خون بده ؟

..

خو شتون اومد ....فعلا ..بوس ..بای

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 21:13  توسط نفیسه  | 

واقعا که در سته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قوانینی که نیوتون از قلم انداخت

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 13:39  توسط نفیسه  | 

عا شق شدن پسراا

سلام ؟ خوبید برو بچ با حال که همیشه به وبلاگم سر میزنید و

نظر میدید ؟خوشید سلامتید .مامان خوبه بابا خوبه ااااااااااااااا

به همه سلام برسو نید ؟ میگماااااااااا تا حالا فک کردید که می دونم

فک نکردید دخترا چون اینا که می خوام بگم از مشخصات بارز پسرا

است و تابلو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی نفیسه یه بار دیگه میگه

اول این که تا این اق پسرا یه دختر خو شگل می بینن ؟می گن اه

عجب جیگریه باید مخشو بزنم .....اول مو دبا نه می رن جلو ..

نه حالا زوده یه مدت می افتن دنباله دختره ببینن کجا میره با کی

میره.واسه چی میره وووووووو از این حرفا خلا صه بعد میرن امار شو

در می یارن که با کسی دوسته یا نه یا بهم زده .....بعد  یه هفته

................تصمیم می گیرن برن با دختره حرف بزنن؟

اما قبل اون کارایی از نظر اونا مفیدی رو باید انجام بدن از جمله

این که ...............

۱ می رن یه تی شرت جلف از دوستا شون غر ض می گیرن چون رنگ

سال بنفش و زرده یکی از همین دو نو ع رو قر ض می گیرن؟

۲حالا میرن دنبال شلوار لی بابا که تو دو ران جوونی می پو شیده

سر زانو شو جرررررررررررررر می دن {حالا به خل بودن پسرا اطمینان

پیدا کنید} تا به قول خو دشون بشه جلفه الی جلفخلاصه  هر

چی بلا که بگم سر این شلوار لی بد بخت می یارن به جون خودشون

کم گفتم ؟

۳ در مر حله سوم میرن مغازه سلمونی مش کریم که تازگی ها بهش

ارایش گاه مر دونه ......خلا صه ۱۲ هزار تو مان می دن و مو ها شونو

سیخ می زنن نمی دونم واتو میزنن از ای حر فا  که خلا صه بعد دو

سا عت می یان بیرون ...................و همین طوری که قدم میزنن

و دارن با مخ بی مخشون فک می کنن که چی به دختره بگن

که می بینن دختره از کلاس زبان اومد بیرونو با یه پسره سواره ما شین

می شن میرن بعد حالا تازه ما جرا شرو ع مي شه

اين پسره ديوونه تازه مي فهمه كه عا شقه؟؟؟؟؟؟ وديوونه بازي در مي ياره

تو خيابون فر ياد مي زنه پليسا مي يان جم عش كنن؟

يه چن ماه به خا طر و حشي بازي هاش زندان تشيف مي بره

بعد كه مي ره دنبال ما جرااااااااااا تازه مي فهمه يارو داداشش بودههههههه

اينم يه اپ خوب تقديم به شمااااااااااهاااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:10  توسط نفیسه  |